جنگ شناختی

جنگ شناختی به فعالیت‌های نظامی گفته می‌شود که هدف اصلی آن تغییر نگرش، رفتار و حتی نحوه تفکر جوامع است؛ به‌گونه‌ای که ژنرال ناتو، پائولو روگیرو، آن را فراتر از تغییر «آنچه» می‌اندیشیم، تغییر «چگونگی» اندیشیدن می‌داند. این مفهوم که نخستین‌بار در گزارش‌های ناتو مطرح شد، هنوز تعریف واحدی ندارد؛ پژوهشگران دانشگاه هاروارد آن را استراتژی تغییر تفکر و رفتار، و پژوهشگران دانشگاه جانز هاپکینز آن را تسلیح افکار عمومی برای بی‌ثبات‌سازی نهادهای دولتی تعریف کرده‌اند. وجه تمایز جنگ شناختی از جنگ اطلاعاتی، ورود آن به حوزه علوم اعصاب است؛ به‌گونه‌ای که با دستکاری شناخت و فرآیندهای تصمیم‌گیری مغز، فراتر از کانال‌های رسانه‌ای سنتی عمل می‌کند. این نوع جنگ به‌عنوان زیرمجموعه‌ای از جنگ هیبریدی یا خاکستری در نظر گرفته می‌شود و طیف وسیعی از تبلیغات سنتی، جنگ روانی، ایدئولوژیک و حقوقی را پوشش می‌دهد. ریشه‌های نظری این رویکرد در چین نیز دیده می‌شود؛ جایی که مفاهیمی مانند «جنگ نامحدود» (۱۹۹۹)، «سه جنگ» (۲۰۰۳) و «سلطه شناختی» (۲۰۱۴) در استراتژی‌های نظامی به‌کار گرفته شده‌اند. در نهایت، جنگ شناختی میدان جدیدی از رقابت است که در آن تسلط بر ذهن و فرهنگ انسان‌ها، جایگزین اشغال سرزمین‌های جغرافیایی می‌شود.